گشایش غار ۷۰ میلیون ساله چال نخجیر در ایام نوروز به روی گردشگران
غار ۷۰ میلیون ساله چال نخجیر به مناسبت نوروز ۸۹ به روی گردشگران نوروزی و علاقمندان طبیعت باز شد غاری که تداوم حیات آن نیازمند حفاظت از آن است تا میلیونها سال دیگر به عمر آن افزوده شود.
غار ۷۰ میلیون ساله چال نخجیر به مناسبت نوروز ۸۹ به روی گردشگران نوروزی و علاقمندان طبیعت باز شد غاری که تداوم حیات آن نیازمند حفاظت از آن است تا میلیونها سال دیگر به عمر آن افزوده شود.
در نهم اسفند ماه سال ۱۳۲۹ فتحالله فروغی کارمند اداره دخانیات که از مالکان بزرگ روستای نراق مابین قم و کاشان بود، صاحب فرزند پسری شد که نامش را فریدون گذاشت.
فریدون فروغی دارای سه خواهر به نامهای پروانه، عفت و فروغ بود. پدر فریدون مردی صاحب ذوق بود که در خلوت خود شعر میسرود و تار مینواخت. در سال ۱۳۳۵ فریدون ۶ ساله تحصیل را آغاز کرد و در سال ۱۳۴۷ مدرک دیپلم خود را در رشته علوم طبیعی گرفت.
به علت علاقهاش به موسیقی تحصیل را رها کرد و بدون استاد و معلم به تمرین موسیقی پرداخت. او با توجه به آثار راک مخصوصا (ری چارلز) تمرین میکرد. در ۱۶ سالگی به همراه چند نفر نوازنده، گروهی تشکیل میدهد و به صورت جدی به اجرا ترانه و آهنگهای راک و غربی میپردازد، این رویه تا ۱۸ سالگی ادامه داشت.
در سال ۱۳۵۰ یکی از دوستان فریدون او را به «خسرو هرتیاش» معرفی میکند. هرتیاش در آن زمان به دنبال خوانندهای میگشت که ترانه فیلم «آدمک» را بخواند که با شنیدن صدای فریدون گویی که گمشدهاش را پیدا کرده، اجرای ترانه فیلم «آدمک» و «پروانه من» را به فریدون میسپارد. مدتی بعد، این ترانهها در صفحات ۴۵ دور در صفحه فروشیهای آل کاردوس «پاپ»، «بتهوون» و «پارس» عرضه میشود.
به زودی این ترانهها بر سر زبانها میافتد و سبب شهرت نسبی فریدون میشود. پس از مدتی فرشید رمزی کارگردان برنامه تلویزیونی شش و هشت با فریدون قرارداد میبندد و فریدون پس از ۵ سال خواندن، شعرهای «ری چارلز» را کنار میگذارد و کارش را شروع میکند که ترانههای «زندون دل» و «غم تنهایی» را میخواند و همین باعث صاحب سبک شدنش میشود.
در سال ۱۳۵۲ برای فیلم «تنگنا» به کارگردانی امیر نادری ترانهای را اجرا میکند و بعد از آن ترانههایی چون «نیاز» شعری از شهیار قنبری و «هوای تازه» را در برنامه رنگارنگ میخواند. در همین سال فریدون که تبدیل به خواننده قابلی شده است ترانههای خود را جمعآوری میکند و اولین آلبوم خود را با نام «نیاز» وارد بازار میکند.
در سال ۱۳۵۴ دومین آلبوم فریدون با نام «یاران» به بازار عرضه شود. اجرای ترانه «سال قحطی» در همین سال باعث میشود که فریدون ۲ سال ممنوعالصدا شود. سال ۱۳۵۶ که فضای باز سیاسی توسط رژیم اعلام میشود فریدون سومین آلبوم خود را با نام «سال قحطی» به بازار عرضه میکند.
بعد از انقلاب او در ایران میماند و در سال ۱۳۵۸ کنسرت اجرا میکند و آهنگهای آنرا در قالب آلبومی با عنوان «در آغازی نو» به بازار عرضه میکند.
از جمله ترانههای موجود این آلبوم ترانههای ریتمیک «حقه» و «شیاد» است. سال ۱۳۵۹ فیلم «از فریاد تا ترور» به کارگردانی منصور تهرانی شعر «یار دبستانی» را با صدای فریدون در تیتراژ خود جای میدهد.
سال ۱۳۶۰ آلبوم «سل» که شامل چند ترانه خود او و کوروش یغمایی بود به بازار عرضه میشود. بعد از مدتی فریدون ممنوعالصدا شده و این باعث تنهایی و گوشهنشینی او میشود و هیچ انگیزهای برای انجام کار و گفتن ترانه در خود نمییابد ولی با این حال حاضر به رفتن از ایران نمیشود.
در سال ۱۳۷۳ مجددا شروع به فعالیت کرده، به ترانهسرایی، آهنگسازی، تدریس گیتار و پیانو میپردازد.
سپس در اسفند سال ۱۳۷۷ در تالار حافظیه کیش و همچنین تابستان سال ۱۳۷۸ و ۱۳۷۹ در این منطقه کنسرت اجرا میکند.
در سال ۱۳۷۹ با پیشنهاد حمیدرضا آشتیانیپور کارگردان فیلم «دختری به نام تندر» ترانه «میتراود مهتاب» نیما یوشیج را برای تیتراژ این فیلم میخواند ولی متاسفانه موفق به اخذ مجوز نمیشود. تلاش کیومرث پوراحمد هم برای گرفتن مجوز حضور فریدون به عنوان بازیگر در فیلم «گل یخ» بینتیجه میماند. در نهایت فریدون فروغی در نهایت غم و اندوه در سیزدهم مهرماه ۱۳۸۰ با زندگی وداع میگوید به طوریکه به گفته شهریار قنبری فریدون را فراموشی و خاموشی کشت.
فریدون فروغی در روستای قرقرک اشتهارد کرج در کنار برکهای کوچک آرام گرفت.
یادش جاویدان.
برای تمام لحظههای دلتنگی که تو را زمزمه کردم
▪ فریدون فروغی؛ حنجرهای زنجیر به زندگی
زیاد طولی نمیکشد از رفتنمان که فراموش میشویم. خیلی سادهتر از آنکه به دنیا آمده بودیم، میمیریم و بسیار آسانتر از آنکه وجود داشته باشیم از خاطرهها پاک میشویم. این تمام معنای زندگی است و انسانها محکوم به ماندن در این پازل ناخواسته اما حکایت برخی از ما همواره ماندنیست حتی وقتی دیگر نیستیم، دیگر نمینویسیم، دیگر نمیخوانیم و دیگر نمیآییم. درست مثل قهرمان قصه ما؛ «فریدون فروغی». هنرمند بیبدیل و ماندگار تاریخ موسیقی با همان صدای گرم و گیرا که شنونده را تشنه عاشق شدن میکرد؛ تشنه بیتاب شدن و دلهره داشتن.
فریدون، سالهاست که دیگر نمیخواند و مدتهاست که از میان ما رفته اما یک حس مشترک میان ما که با صدایش بزرگ شدیم نمیگذارد عدماش را دلیل فراموش کردنش بدانیم. او وقتی دید رهایی از دست زنجیرهایش نیست با روح بزرگ و وسیعاش پرواز کرد. فریدون همیشه عاشق پرواز بود چونانکه صدای ملکوتیاش سندی است بر این مدعا. اما «دیگه آسمون هم براش فرقی با قفس نداشت» انگار که برای رفتن نیز بیمیل بود همانطور که برای ماندن. او به هیچکس تکیه نداشت حتی وقتی، که میخواند «مثل درخت بیدکی، تکیهام رو دادم به کسی . . .» او میترسید از اینکه «ماهی دل بمیره، دریا رو ماتم بگیره» آری نمیخواست ماهی خستهاش از دریا دور باشد هر چند دیگر «قوزک پاهایش» نیز یاری رفتن نداشت و «چون آدمک، زنجیر بر دست و پایش» میدید. فریدون گوش میسپارد به انگارهای که «باز یکی با غصههاش داره آواز میخونه» و سر میداد «کیه این مرد غریب که مثل من پریشونه» و اما هیچکس حرفی نمیزد چون آدمکها مثل ما زندگی نمیکنند! آنها زندهاند برای جاودانگی. شاید در دل بگویند «نفسم این خاکه، خون گرمم پاکه» ولی باز هم ترانه «آی شیاد» را زمزمه میکنند و وقتی را به یاد میآورند که «دستهای باد قفس مرغ گرفتار» را میشکند و میگریند برای پرندهای که شوق پرواز ندارد. این تمام زندگی آدمکهاست. آدمکهای زنجیر شده به زندگی.
خسته نمیشوی هر بار ترانهای بشنوی با صدای دریایی فریدون «چشمهای آبی تو مثل یه دریا میمونه» و این عاشقانههاست که انسان را به اوج میرساند. گاهی تمام میشوی اگر آدمک با دم گرمش نخواند «دلم از خیلی روزا با کسی نیست، دیگه فریاد و فریادرسی نیست». راستی! اعتراف کن با چند باران پاییزی در هزار توی دلتنگی متوجه نشدی که «بارون از ابرا سبکتر میپره، هر کسی سر به سوی خودش داره؟»
نوشتم با صدای فریدون بزرگ شدیم. روزهای شعر و شور که میآمد ناخودآگاه این ترانهها که هنوز در گوشمان زنگ میزند و صدا میکند «من نیازم تو رو هر روز دیدنه». فروغی ترانههای مطلوبش را طوری میخواند که حرفی باقی نماند و که همه چیز را گفته باشد. صدای رویایی فریدون وقتی میخواند «تو مثه وسوسه شکار یه شاپرکی» را به یاد میآورم و وقتی ادامه میداد «تو مثه شادی خواب کردن یه عروسکی» و این شعر صمیمی که با لحن مردانه او ادا میشد، چه ترکیبی بود برای این ناخواناها!
هیچ فکر کردهای که آیا «مردهای تو قصه» هنوز هم برای بردن کسی «با اسب بالدار بتازند؟» این سوالی است که فقط فروغی باید به آن پاسخ دهد هر چند جواب او در دنیای ما سالیان سال با تفکرات مرد تنها که غصههایش را فریاد میزد و اهل اعتراض بود فاصله میاندازد. دلهره داشت وقتی فریاد میزد «پروانه من، بیتو چه کنم، مستانه من» و همین برای رها شدن من و تو که گوشمان را، دلمان را و روحمان را به او سپردهایم در فضا و اتمسفر موسیقی شنیدنی او کافی بود.
بارها در همین ویژهنامهها نوشتهایم چقدر حیف که این و آن هنرمند رفت و . . . اما مگر میشد خالق «آدمک» را نگه داشت؟! او باید میرفت، او مثل ما نبود و همین وجه تمایز فروغی را محبوب کرد.
«خوش باوران، زحمتکشان در خواباند، شب به دستان، بت پرستان، بیدارند». با همین حرفهای بودار مبارزاتش را آغاز کرد «انسانی مرد ، انسانی رفت، آزادی کو؟» او ناله میکرد «یکی آمد با پتک سیاه، پرواز را کوفت» تا برای دادن خط مبارزه به دست مجاهدین اسلام جزء اولینها باشد، آن هم در روزهای انقلاب. فقط صدایی اهورایی مانند فریدون بود که میتوانست فلسفه بیداری در دل مردمان کوچه و بازار باشد. قهرمان قصه ما همیشه معترض بود. میدانست برای چه و برای که باید اعتراض کند. چه وقت و کجایش آنقدرها هم مهم نبود بلکه نفس اعتراض با صدای فریدون بیشتر از حواشی دیگر به چشم میآمد. او برای مبارزان و آزادیخواهان خواند «ای طلوع خونین از شب / تو بگریز / صبح خون بار در خون من با نور آمیز / هم خاک من هموطنم / یکهو بر پا خیز / شب فرو ریز با نور آویز ای همصدا / تو دستات خورشید بر لبهات امید بر دشمن بستیز» تا به صورت رسمی به عنوان هنرمندی روشنفکر در زمان طلوع دوران روشنفکری نامیده شود. «ای مجاهد / ای رزمنده / زمان باشکوه یکی شدن / زمان پیوستن ما / زمانی که طلسم شبها شکسته شد / وقتی که هر صدا / شعر توفان بود و هر مشت گره شده / جوانه آزادی و سینهها مسیر گلوله را ترسیم میکرد / فاتحانه از شط خون گذشتیم تا واژه مقدس شهادت به نام شجاعان بپیوندد و جاودانه در یادها بماند».
اینها را گفتیم اما هنوز دلمان تنگ است «چرا وقتی که آدم تنها میشه / غم و غصهاش قد یه دنیا میشه / میره یه گوشه پنهون میشینه / اونجا رو مثل یه زندون میبینه؟» اینطور میشود که اعتراف میکنیم «غم تنهایی اسیرت میکنه / تا بخوای بجنبی پیرت میکنه» و دلتنگتر میشوی. این آرامش، حاصل تمام احساساتی است که از قلب لبریز و حنجره هنرمند فروغی ساطع میشود. خودت را بیشتر به دست ترانههای فریدون میسپاری «پشت این پنجرهها دل میگیره / غم و غصه دل رو تو میدونی / وقتی از بخت خودم حرف میزنم / چشمهام اشک بارون میشه، تو میدونی» و دوست داری با او ادامه دهی «عمریه غم تو دلم زندونیه / دل من زندون داره تو میدونی» بعد آهسته زمزمه میکنی «خواهم تو شوی محبوب دلم و . . .» اینطور عاشقانه دل میسپاری به فریدون دوست داشتنی قصههای بزرگ عشق. فریدون بتشکن همان آدمک زنجیر شده به زندگی میخواند «سایه یه حادثه که یه عمره با منه / توی شهر آهنین / داره خردم میکنه» تا بدانی او لحظههایش را تلاقی حادثه و زندگی ترسیم میکند. خالق بیبدیل آدمک، برای تو، برای نام جاودانهات و صدای اهوراییات مینگاریم برای آنکه بدانی «کوچه شهر دلم از صدای پای تو خالیه / نقش صد خاطره از روزای دور، عابر این کوچه خیالیه» قهرمان دستنوشته من! هر کجا که هستی اینبار تو با من زمزمه کن:
چون سایههای بیامان
بازیچه دست زمان
در این دنیا ماندهام چنان
افسرده و حیران
سرگشته و نالان
چون آدمک، زنجیر
بر دست و پایم
از پنجه تقدیر
من کی رهایم؟
ای که تو دادی جانم
گو به من تا کی بمانم
آدمی چون آدمک
مخلوقی سرگردان
چون آدمک، زنجیر
بر دست و پایم
از پنجه تقدیر
من کی رهایم؟
نراق دارای آب و هوای معتدل کوهستانی است ، به همین دلیل دارای زمستان های سرد و تابستان نسبتاً خنکی می باشد . گرمترین ماه ، مرداد و سردترین ماه ،بهمن است .
میزان بارندگی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیمتر و متوسط درجه حرارت سالانه حدود ۱۵ درجه سانتیگراد است . فصل یخبندان سه ماه از سال را در ب می گیرد .
شروع بارندگی در سال ، بیشتر از اواخر پاییر تا اواسط فرورین است . بادهای موسمی نراق معمولاً در اواسط پاییز و در اواخر زمستان شروع به وزیدن می کنند که در فصل زمستان بادهای آن به بادهای اسفندی معروف است
کتاب معراج السعادة در بین کتب اخلاقى، نامى آشنا و اثرى بسیار گرانقدر است که ازدیرباز هم در حوزههاى علمیه و هم در محافل ادبى بین دانشدوستان، مورد استقبال و توجه بوده و همواره خاص و عام آن را مورد مطالعه قرار داده و از مطالب ارزنده آن بهرهبردهاند.تا جایى که پارهاى از مطالب آن به عنوان متن درسى در کتابهاى درسى گنجانده شده. اصولا عنایتبه مسائل اخلاقى و پیروى از الگوهاى صحیح اخلاقى یکى ازویژگیهاى جامعه اسلامى است.و با تکیه بر این امر مهم مىتوان بار سنگین مسؤولیتهاىاجتماعى را به ثمر رساند. داشتن متونى قوى و سالم و بدور از تحریف و در عین حال شیوا و جذاب مىتوانددر تحقق این هدف مؤثر باشد
الحق که به اعتراف همگان کتاب معراج السعاده از نظر محتوا و سبک و شیوایى بیانمطالب و تنوع موضوعات مطرح شده در زمینه مسائل تربیتى و اخلاقى، اثرى است در خور توجه، و با اینکه قریب ۲۰۰ سال از تاریخ تالیف آن مىگذرد هنوز تازگى خود را حفظکرده و عطش جامعه در مورد آن فروکش نکرده.شاهد این مدعا چاپهاى مکرر و متنوعىاست که از کتاب مزبور وجود دارد.و به ادعاى بعضى در بین آثار فارسى و حتى عربىاثرى مثل آن نوشته نشده . به طورى که مرحوم نراقى در مقدمه کتاب اشاره کردهاند، کتاب «معراج السعادة» راکه در واقع ترجمه «جامع السعادات» مرحوم پدرش مىباشد به درخواست فتحلعیشاهقاجار به رشته تحریر در آورده.البته با اصلاحات و اضافاتى به خاطر استفاده عموم .
شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان واقع در استان مرکزی می باشد . بنابراین ، در ابتدا به شرح مختصری از ویژگیهای دلیجان می پردازیم . دلیجان در مشرق محلات قرار گرفته است . مساحت این شهرستان ۱۶۷۰ کیلومتر مربع و ارتفاع آن از سطح دریا ۱۵۳۰ متر است . دلیجان دارای زمستان های سرد و تابستان های نسبتا گرم می باشد . گرم ترین مال سال ، مرداد و سردترین ماه ، بهمن است . میزان بارندگی در این شهرستان حدود ۲۵۰ میلیمتر است و میانگین دمای حداقل سالانه ۵ درجه سانتیگراد و میانگین دمای حداکثر سالانه ۲۵ درجه سانتیگراد است
تا سال ۱۳۶۷، در منطقه چالنخجیر آوایی هولناک و هراسانگیزکه با صدای ریزش آب شتابان در هم میآمیخت هول وهراسی ژرف در دل مردمانی که برای گردآوری گیاهان دارویی و شکار به این محل میرفتند ایجاد میکرد که چه داستانهایی در باره آن بر زبانها رانده شد. شکافی در دل سنگهای کوه بوده که به علت وزش باد به درون آن و نبود مجرای خروجی بزرگ، به مانند حنجرهایی منقبض وعصبی صدایی هولناک و هراسانگیز ازآن به گوش میرسیده است که باعث وحشت مردمان میشده است. این صدای دهشتآور از ورود مردمی که برای گردآوری گیاهان دارویی و شکار به این محل میرفتند به به سمت این شکاف جلوگیری میکرده است. نخجیر به معنای شکار بوده و چالنخجیر به معنای شکارگاه است.
در سال ۱۳۶۷ در اثر یک انفجار توسط سازمان آب، یادگاری بسیار زیبا از دوران سوم زمینشناسی با گذشتهای هفتاد میلیون ساله، شناسایی گردید. این غار چالنخجیر نام گرفت. در آن سال برای نخستین بار غارنوردی به نام شادروان کامران سلیمانی تا ژرفای ۵۰۰ متری در غار پیش میرود و به علت تمام شدن نخ ردزنیاش مجبور به بازگشت میشود. یک سال بعد یعنی در سال ۱۳۶۸ تیمی سه نفره غارنوردان دکتر فریدون بیاتانی، شادروان کامران سلیمانی و بهمن رستمی به قصد کشف وارد غار میشوند.
تا ششصد متری نخست غار، مسیر مشترک و در امتداد جنوب به شمال است. پس از آن دارای دو انشعاب میشود یکی به سوی شمالشرق و دیگری به شمالغرب امتداد مییابد. طول کل هر کدام از شعب حدود یکهزاروسیصد متر است. سراسر مسیر این غار افقی است. حدود ۹۵% از بدنه غار پوشیده از چکنده (Stalactite) و چکیده (Stalagmite) است و فقط ۵% باقیمانده سنگی است، که این خود بر زیبایی چشمنواز غار میافزاید. غار چالنخجیر از تالارهای گوناگونی تشکیل شده که کوچکترین آن به متر ۳*۵*۲۰ و بزرگترین آن به متر ۳۰*۴۰*۱۲۰ گستردگی دارد. پیشبینی میشود این غار ۸ تا ۱۰ کیلومتر ژرفا داشته باشد. زیباترین تالار آن , تالار چهلستون نام دارد که با انواع چکیده و چکندههای گوناگون و رنگهای خیرهکننده پوشیده شده است. از دیگر تالارهای این غار میتوان تالار سفره عروس، دریاچه، برزخ، باغ وحش، چهلچراغ، آیینه، جانوران و تالار زیبائیها را نام برد.
این غار با قدمت ۷۰ میلیون ساله، مسیر پرپیچ و خم، کریستالها و اسفنجهای بلورین کلسیت، زیباییهای سقف و دیوارهای غار و ارتفاع و شکافهای آن، باغهای مرجانی، دالانها، دهلیزها، حوضچههای متعدد، قندیلهای مخروطی، بلورهای شیشهای، تودههای به شکل گلکلمی، سوزنی، شاخنباتی، پردهای، جرقهای، فندقی، اسفنجی، نقل بادامی و در پایان دریاچه زیبای غار حیرت بازدید کنندگان را در پیدارد. این آذینبندی بلورین و اسفنجی کف، دیوارها و سقف از نابترین و زیباترین نمونههای موجود در جهان بوده به غار جلوهای وصفناپذیر داده و آن را به صورت یکی از شگفتانگیزترین غارهای جهان درآورده است. در گنجینه شگفتیآفرین و چشمگیر این شگفتی آفرینش و این موزه قندیلهای ایران، سنگهای تزئینی با شکلهای گوناگون مانند عقاب، لاکپشت، گوزن، انسان، کبوتر و تندیسهای شگرف بلورین ایجاد شده است که بیشتر آنان از جنس آهک است. گزافه سخن نیست اگر گفته باشیم این غار در نوع خود در ایران و شاید در آسیا بیمانند است. هر بینندهای، هرچند خاموخُرد، که یک بار موفق به دیدار از این غار شود چنان جذب زیبائیهای آفرینش یگانه هستی خواهد شد که همواره اشتیاق دیدار دوباره از غار را خواهد داشت.
نحوه تشکیل غار چال نخجیر
بیشتر غارهای طبیعی از سنگهای آهکی تشکیل شدهاند که متعلق به گروه سنگهای رسوبی هستند. ویژگی مهم سنگهای آهکی، حل شدن آنها در آبهای حاوی دی اکسید کربنی CO2 است.
این آذینبندی آهکی به رنگهای گوناگون دیده میشوند. هنگامی که آب وارد لایههای زمینی میشود، ممکن است در حین حل کردن آهک به رگههایی از فلز و کانیهای دیگر برخورد کند و مقداری از آنها را حل کرده و با خود به فضای درون غارها ببرد. در زمان شکل گیری تشکیلات آهکی، این رنگ در آنها تأثیر میگذارد. رنگ سفید شیری که در مواقعی نیز به زردی میزند، رنگ خالص تشکیلات آهکی است و دیگر رنگها در نتیجه املاح کانیهای موجود در کربنات کلسیم است.
این مواد و املاح باعث ایجاد رنگهای زیر میشوند: ۱-گوگرد: زرد ۲-آهن: سیاه ۳-مس: سبز زنگاری ۴-زغال سنگ: سیاه ۵-جیوه: نارنجی مایل به قرمز. ترکیب رنگها در این غار به حدوفور به چشم میخورد.
نقاش چیره دست طبیعت از همنشینی آب و سنگ چنان نقش به ایوان آفرینش زده است گویی به اقلیمی در جهانی از نور ورنگ پانهادهایی. سفره زیرزمینی از آب که اینکه ترک کاشانه کرد و ما میتوانیم پیوسته جاودانگی سرای عشق زندگی را ببینیم.
مکان غار چالنخجیر:
غار چالنخجیردر جاده دلیجان به نراق، در حدود هفت کیلومتری شهر نراق قرار دارد. بهترین نشانه آن در هنگامی که از دلیجان به سوی نراق در حرکت هستید، به یک مرغداری میرسید که بر سقف آن تندیسهای بزرگی از یک مرغ و یک خروس جا خوش کردهاند. در کنار این مرغداری جاده آسفالتای است که تا جلوی ورودی غار ادامه دارد.
آب انبارهای شهر نراق یکی از شاهکارهای معماری دوره قاجار در شهر نراق است که بعلت نزدیک بودن به معماری کاشان از اصالت خاصی برخوردار است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری ایسکانیوز از فراهان، نراق از قدیم الایام از سه محله که هر کدام داری مرکزیت خاص خود بوده تشکیل شده است و در این مراکز مسجد ، حسینیه حمام ،آب انبار مجزا وجود داشته است.
در حال حاضر آب انبار هر سه محله شهر نراق(پایین، بالا ، بازار) خوشبختانه پابرجا است و اکنون آب انبار محله بالا آبگیری و مردم از آب بسیار خنک و گوارای آن در ایام تابستان استفاده می کنند.
آب انبار محله بالا ( آب انبار حاج مهدی) ، این آب انبار در مرکزیت محله بالای شهر و در مجاورت حسینیه و مسجد جامع نراق قرار دارد و توسط یکی از تجار شهر نراق به نام حاج مهدی نراقی احداث شده است.این فرد از خیرین و افراد با نفوذ شهر نراق محسوب می شده و در حال حاضر به جزء بنای آب انبار ، مجموعه حسینه ، کاروانسرا و تاجر سرای دیدنی از آن مرد بزرگ به یادگار مانده است و به تبعیت سنت حسنه تمامی آنها وقف می باشد.
آب انبار محله پایین ، این محله از قدیمی ترین محله های شهر نراق است که در آن مسجد امام حسن(ع) که قدیمی ترین بنای شهر نراق است قرار دارد.
در مجاورت این مسجد فرد خیری به اسم حاج عبد الباقی نراقی نزدیک به ۱۸۰ سال پیش، آب انبار و حسینه ای را احداث و برای حفظ و نگهداری آن مقداری زمین مرغوب کشاورزی خود را نیز وقف می نماید تا عایدات آن صرف نگهداری بنا شود.
در حال حاضر این بنا به همت افراد خیر در حال بازسازی است و قرار است از مخزن آب آن بعنوان موزه آثار تاریخی شهر نراق استفاده شود تا علاقه مندان با معماری آب انبار های قدیمی و نحوه کار کرد آنها آشنا شود.
امید است این موزه افتتاح و موجب جذب گردشگران داخلی و خارجی شود.
این مکان نیز مشابه آب انبار بالا در کنار مسجد امام حسن مجتبی (ع) در محل پایین شهر ساخته شده است. قدمت آن به بیش از ۲۰۰ سال می رسد که در کنار حسینیه احداث شده است.
آب انبار محله بازار، این آب انبار در ورودی بازار احداث و از دو آب انبار دیگر شهر کوچکتر است.
اطلاعات خاصی از بانی آن در دست نیست ولی به احتمال زیاد به هنگام ساخت مجموعه بازار و کاروانسرا مرحوم شمس السلطنه نراقی جهت استفاده مسافران و کاروانهای تجاری احداث شده است و متاسفانه مخزن این مجموعه تخریب و از آن تنها سردرب و ورودی به محل شیر آب باقی مانده است.
ین منطقه در فاصله سه کیلومتری شمال غربی شهرنراق در امتدا کوه ال (OL) قرار دارد. به جرات می توان گفت در منطقه شهرستان دلیجان چشم اندازی به زیبایی آن وجود ندارد . در انتهای این دره ، آبشار فصلی وجود دارد که نراقیها آن را گیسو می نامند. علت این نماگذاری رویش گیاه پرسیاوش در محل آبشار است که خاطره گیسوان بلند را تداعی می کند. ارتفاعات این دره دارای شیب منفی و بسیار مناسب برای صخره نوردی است و چنانچه نسبت به تجهیز و سرمایه گذاری آن اقدام گردد می تواند در آینده یکی از کانون های فعال جذب گردشگر باشد .شهرداری نراق در حال تهیه طرح پارک طبیعی برای این مکان می باشد که چنانچه این موضوع تحقق پیدا کند طبیعت نراق در کنار جاذبه های دیگر آن به پناهگاه ساکنان شهرهای مجاور تبدیل شده و مردم در زمان اوقات فراغت خود از دیدن این مناظر طبیعی لذت خواهند برد . در حال حاضر این مکان با توجه به اینکه حداقل امکانات رفاهی را هم ندارد در ایام تعطیل و بخصوص تابستان پذیرای خیل عظیمی از شهروندان نراق ، دلیجان ، محلات و کاشان می باشد .
قله ولیجیا با ارتفاع در حدود ۳۳۳۰متر در مسیر جاده ای دلیجان به کاشان در شمال نراق قرار گرفته است.
کوه “ویلیجیا” منطقهای بسیار زیبا و دلنشین در شرق نراق در استان مرکزی است که از دامنه آن چشمهای میجوشد و به منطقه دیدنی “جاسب” منتهی میشود.
ارتفاعات این منطقه در روزهای گرم تابستان پذیرایی خیل کثیری از مردم است، این ارتفاعات در اکثر ماههای سال پوشیده از برف و دمای آن بسیار پایین است، به طوری که با نقاط دیگر حداقل ۲۰ درجه تفاوت دارد.
بستر آبگیری قناتهای موجود در کوهپایهها، این کوه است و مقدار آبگیری آنها بسیار بالاست و نزدیک به ۵۰ درصد آبهای روان و قنات لازم برای کشاورزی منطقه از این بخش تامین میشود.
در دامنه کوه “میل نراق” بنایی ساخته شده از سنگ وملات وجود دارد. این بنا از قدیم محلی برای محافظت از کاروانهای عبوری از شهر نراق به منطقه اردهان و کاشان بوده است، چنانچه به هر دلیل منطقه ناامن میشد، نگهبانان مستقر در آن با روشن کردن آتش و دود، کاروانیان را از خطر سرقت آگاه میکردند.
شهر نراق در گذشته در مسیر جاده ابریشم بود و روزانه کاروانهای متعددی از آن عبور کرده و موجب رونق منطقه میشدند.
نمونه این بنا را میتوان در گردنه خمین و ابراهیمآباد اراک نیز مشاهده کرد.
کپی برداری تمام و یا بخشی از محتوای سایت بدون ذکر نام منبع، ممنوع است
تبلیغات